محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
99
تفسير قرآن صفى على شاه
از آن آياتيست محكم كه آنها اصل كتابند و ديگر متشابهاتند پس اما آنان كه در دلهاى آنها ميلى بباطل است پس پيروى ميكنند آنچه متشابه است از آن براى طلب فتنه و براى طلب تأويلش و نميداند تأويلش مگر خدا و ثابتان در دانش ميگويند ايمان آورديم به آن همه از نزد پروردگار ماست و پند نگيرند مگر صاحبان خرد ( 7 ) بعدبسم اللَّه رحمن الرحيم * ابتدا كرد از الف وز لام و ميم هست اشارت اين الف بر اصل ذات * كو بود عالى ز اسماء و صفات در وجود او اول است و ابتدا * وز وجود و بود خود ذاتش به پا لام باشد عقل فعال اى خليل * كه مسمى گشت او بر جبرئيل اوسط است اندر وجود و مستفيض * او ز مبدأ منتهى را پس مفيض ميم در تحقيق ارباب شهود * شد محمد « ص » كآخر آمد در وجود مىشود بر وى تمام اين دايره * متصل باشد به اول يكسره اول و آخر بهم گشتند وصل * گشت زين رو خاتم او در فرع و اصل مظهر علم است جبريل امين * وان محمد « ص » مظهر حكمت يقين لا جرم گرديد اسم او عليم * وين مسمى گشت بر اسم حكيم گفت زان در زير هر اسمى بود * اسمهاى بىنهايت بىعدد علم تا در عالم حكمت قرين * نيست با فعل او نشد كامل يقين نيست پس اسلام حاصل محض آن * كه تو گويى لفظ تهليل از زبان جز كه با اقرار ديگر ضم شود * وز محمد « ص » صورتت محكم شود لا إله الا اللَّه اعنى نيست تام * بى رسول اللَّه اسلام از انام صورت اسلام باشد اعتراف * بر خدا و بر محمد « ص » بيخلاف لفظ توحيد از رسولت كامل است * وان شد ايمان گر موافق با دلست كرده اقرار او بتوحيد وجود * تا بعقل از وى چه آيد در شهود زين سه رتبه پس بنزد مرد كار * يافت دور آفرينش اعتبار وين سه حرف اعنى الف با لام و ميم * هست اشارت بر سه رتبه بس عظيم كه ازان كامل بود دور وجود * آنچه باشد در نزول و در صعود اللَّه آن كو نيست غير از او خدا * حى و قيوم است و زاو عالم به پا شرح آن گفتيم اگر دارى به ياد * نيست بر تكرار حاجت در گشاد بر تو نازل كرد او بر حق كتاب * از ره ترتيب و تدريج و صواب آنچه او حق باعتبار جمع بود * عقل قرآنيست نامش در وجود بود ثابت پيش از ارسال رسل * گشت نازل با ظهور عقل كل سابق از آرايش ايجاد بود * ضبط اندر غيب استعداد بود كرد نازل حق پى تكميل را * پيش از اين تورات و هم انجيل را تا كه باشد رهنمايى بهر ناس * خلق گردند از مظاهر حق شناس باز نازل كرد فرقان را بخلق * باشد آن توحيد تفصيلى بفرق آنچه او حق باعتبار فرق ماست * عقل فرقانيش گر خوانى بجاست مبدأ دعوت بود بر خاص و عام * و استقامتراست منشأ بالتمام وانكه بر آيات حق كافر شدند * در عذابى سخت پا تا سر شدند اوست غالب بر امان و انتقام * عاقبت تا چيست هر كس را بنام شايد اندر توبه گردد راه جو * باز ماند ز انتقام و قهر او وانكه كافر شد بر آيات حميد * دان عذاب منتقم بر وى شديد آن عذاب اخلاق زشتست و حسد * كه بود اندر پرستش تا ابد بر خدا پوشيده نبود هيچ چيز * در زمين و آسمان عند التميز او بزهد آنها كند نقش صور * آنچه خواهد از مشيت و از اثر نيست معبودى جز آن پروردگار * كو بر اشيا غالبست و راست كار در تحقيق محكم و متشابه آنكه بفرستاد سوى تو كتاب * واندر او آيات محكم در خطاب محكمات ام الكتاب و اصل دان * وان مشابه را بمحكم وصل دان محكم اعنى ره نيابد سوى او * احتمال و اشتباه از هيچ سو غير يك معنى ازان مفهوم نيست * وان تشابه بر دو معنى مبتنى است وجه باقى حق تعالى را يكى است * وان بجز بعد از فناء خلق نيست احتمال كثرت و فرق و عدد * نيست در ذاتش كه فرد است و احد وجه ديگر كآن بكثرت در خور است * در مرايا و مظاهر اظهر است قدر استعداد مظهر اندر او * جلوهگر شد زان صور بنمود رو وجه واحد امتحان را نزد ديد * در لباس حق و باطل شد پديد ميشناسد عارف كامل اساس * وجه باقى را بهر شكل و لباس هم چنان كآيات محكم را تمام * ميشناسى بيقرينه از كلام ميشناسد از وجوه او وجه حق * كوست پنهان در لباس ما خلق فرقها را رد كند بر جمع ذات * وان تشابه را بسوى محكمات بيند از آيينههاى بيشمار * جلوهگر از هر طرف رخسار يار وانكه محجوبند زان وجه منير * هستشان بس زيغ در قلب و ضمير مينمايند از تشابه پيروى * همچو آن كآيد بعرش او مستوى از وجوه محتمل گيرند آن * كه بود با دين ايشان رايگان بر حدوث فتنه و اضلال ناس * از برهنه تا كنند ايشان لباس بر مراد و اختيار و مدعا * ميكنند از پيش خود تأويلها نيست بر تأويل غير از كردگار * مطلع وان كوست بر علم استوار زان بآمنّا زنند آن قوم دم * بگرويم آن را كه هست از ذو الكرم بندگى گيرند ز آيتها بنقل * جز اولو الالباب يعنى اهل عقل كه ز نور علم دلشان منجلى است * سينهها از ذكر نامش صيقلى است